هوراااااا
یازدهم اردیبهشت 1388 12:51 بعد از ظهر
بالاخره بعد از برگشتن از مسافرت با مدیرمون صحبت کردم و گفتم من به تصمیم گرفتم که امیدوارم با اون موافقت کنید چون به تصمیمیه که سودش دوطرفه است هم من به کارهایی که مد نظرمه میرسم هم شما هزینه تون در مورد من نصف میشه، پیشنهاد من با استقبال ایشون مواجه شد و اذعان کردند که اینجوری دست کم شما را کاملاً از دست نمیدیم D:
خلاصه فعلا از دوشنبه هفته گذشته قرار شد که فقط روزهای زوج برم سر کار و روزهای فرد را به کارهای شخصی خودم برسم، سه شنبه نرفتم سر کار و خوب چون هنوز برنامه ریزی درست و حسابی نداشتم صبح دیر از خواب بیدار شدم، دیر بیدار شدن از خواب همانا و خواب موندن فرداش برای رفتن به سر کار همانا ...
چهارشنبه بیدار شدم دیدم ساعت 8 صبح، با عجله لباس پوشیدم و رفتم سر کار، پاورچین پاورچین رفتم تو اتاق خودم که مدیرمون منو نبینه غافل از اینکه قبلش سراغم را از همکارم گرفته بود، منم با خجالت رفتم به ایشون سلام کردم و کلی معذرت خواهی که دیدم داره میخنده و میگه اشکالی نداره ولی مثل اینکه خیلی بهتون خوش گذشته !!! نگو دوست ارجمندم قبلش به ایشون گفته بود که خوش گذشته دیروز بهش برا همین امروز دلش نخواسته پاشه بیاد سر کار ... خلاصه سرتون را درد نیارم گفتم حالا تا من بیام خودم را با این شرایط وفق بدم کمی زمان میبره و برگشتم سر کارم :)
حالا این چند روزه فقط در حال برنامه ریزی هستم برا خودم ولی دریغ از یه کم عمل !!! خدا کنه تا آخر خرداد که قراره اینجوری برم سر کار به برنامه ریزی هام عمل کنم و بعد از این زمان افسوس نخورم ...
اما بخاطر موافقت مدیرمون با این تصمیم من خدا را سپاسگزارم چون واقعاً انرژی هر روز رفتن سر کار را از دست داده بودم، خدا کنه بعد از این مدت دوباره انرژی لازم را به دست بیارم ولی نه برای هر روز رفتن سر کار برای رسیدن به اون چیزهایی که مدتهاست تو فکرمه و هر سال تموم میشه و هیچی به هیچی ...
اما بخاطر موافقت مدیرمون با این تصمیم من خدا را سپاسگزارم چون واقعاً انرژی هر روز رفتن سر کار را از دست داده بودم، خدا کنه بعد از این مدت دوباره انرژی لازم را به دست بیارم ولی نه برای هر روز رفتن سر کار برای رسیدن به اون چیزهایی که مدتهاست تو فکرمه و هر سال تموم میشه و هیچی به هیچی ...
از همه شما دوستان عزیزم که با نظرات خوبتون من را راهنمایی کردید ممنونم

