1- سعي در مهار نفس خود کنيم. هرگاه مکرر از ضمير من استفاده ميکنيم، توقف کنيم. آنگاه ميتوانيم مرکز توجهمان را از خود جدا کنيم. هر چه کمتر به من باز گرديم آزاديهاي فردي بيشتري را تجربه خواهيم کرد.
2- به افکار خود و به روند گفتگوي دروني خود توجه کنيم. تکرار افکاري که با ذات ابدي و الهي ما تضاد دارند، ما را از زندگي شادمانه و کاملي که شايسته اش هستيم دور ميکنند.
3- اين جمله را در همه جا نصب کنيد: در دنياي من هيچ چيز به اشتباه حادث نميشود. هر روز به آن نگاه کنيد و بگذاريد به شما ياد آور شود که هر واقعه در زمان آسماني خود حادث ميشود و درسي با خود دارد.
4- ياد بگيريد به ديگران فرصت بدهيد خود به مشکلاتشان بپردازند بيآنکه احساس کنند شما تنها کسي هستيد که ميتواند همه چيز را درست کند. نفس، شما را به دخالت کردن ترغيب ميکند در حالي که وجود متعالي شما ميخواهد که شما آرامش و هم آهنگي را تجربه کنيد.
5- آرامش خود را درباره آينده حفظ کنيم و بگذاريم خود فرا برسد. تصميم بگيريم قدري بيشتر از امروزمان لذت ببريم. سخت است به مقصود برسيم وقتي در نگراني از نتيجه عملکردمان دچار استرس هستيم. وقتي در آرامش کامل هستيم الهام ميگيريم و موثرتر خواهيم بود.
6- جهاني بينديشيم نه محلهاي. آنها که ظاهري متفاوت دارند، به زباني متفاوت سخن ميگويند و باورهاي متفاوتي دارند همه بخشي از وجود تو هستند. در اين جا و در اين زمان ما همه در کنار هم هستيم و در نگاه آن ناظر عاشق هيچ يک از ما متفاوت نيستيم.
7- با اين مهمترين رهنمود دنياي معنويت در آميزيم که "به همسايهات نيز چون خويش عشق بورز " و آن را هر روز با خود زمزمه کنيم.
8- خود را از عيبجويي خلاص کنيم و بدانيم که وجودي دوست داشتني در درون همه ما هست. بياموزيم که مسئوليت هر اتفاقي در زندگيمان را خود بر عهده بگيريم. اين ما را از سرزنش کردن رها ميکند.
9- به طبيعت بازگرديم و براي بودن با طبيعت وقت بگذاريم. با انديشيدن به زيباييهاي طبيعت از اين باور که تعلقات مادي لازمه احساس کمال هستند، رها ميشويم.
10- خود را از ايده "هر چه بيشتر بهتر" رها کنيم. ايدهاي که ما را به شدت درگير دنياي فيزيکي ميکند و آرامش را جايگزين آن کنيم که " بيشتر " در آن بي معناست.
11 - آنچه به آن فکر ميکنيم گسترش مييابد. بنابراين ميتوانيم دنياي درون مان را به نفع يا بر عليه خود به خدمت بگيريم. پس با خلق تصاويري از شادکامي و سعادت خود و مشاهده روز به روز اين تصاوير ،آنها را در جهان مادي خود به واقعيت برسانيم.
12 - دليل آمدن ما بي شک اين اشيايي که به دور خود جمع کردهايم نيست. آنچه در آخرين لحظه از خود ميپرسيم اين است که چقدر به ايدههاي خود و به آنها که در مسير زندگيمان قرار گرفته اند پرداختهايم
13- کوله بار مادي خود را از همين امروز سبکتر کنيم. تا انرژي کمتري از ما بگيرد، تا از اسارت آن رهاتر شويم ، تا بي دغدغهاي ديگران را در آن سهيم کنيم ، تا آرامتر شويم.
14- خشم و رنجش موجب پريشاني است و ارتباط و مصاحبت موجب آرامش. خشم خود را از ديگران در مصاحبت با آنها مطرح کنيم.
15- ذهن خود را از همه ناممکنها رها کنيم و به خود فرصت بدهيم تا به سبک خود با خدا ارتباط برقرار کنيم. ترديدهامان را درباره آنچه معجزه ميدانيم دوباره بررسي کنيم و ذهني باز و بيقضاوت را جايگزين ترديدهامان کنيم.
16- دشمنيها را از افکارمان بيرون کنيم. شعور جاري در ما در همه انسانها جاريست. وقتي همه به هم متصليم يک تلنگر هم بسيار درد آور است چه رسد به تنفر و دشمني.
17- شادماني را وقتي براي خود ميخواهيم از ما ميگريزد و وقتي براي ديگران ميخواهيم خودمان هم پيدايش ميکنيم.
18- خود را ببخشيم. اشتباهات گذشتهمان را درسهاي تعالي ببينيم و خود را از اتهامات گذشته رها کنيم. آزاد باشيم.
19- آرام باشيم، سکوت و مديتيشن را تجربه کنيم و به خدا گوش کنيم تا راه حل مشکلاتمان را بيابيم؛ مشکلات خانوادگي، مالي، جسمي و دروني.
20- انرژي درونيمان را از زيباييهايي بگيريم که ما را در برگرفتهاند. اين جريان انرژي منشأ قدرت و بردباري ما ميشود.
21- از آنجا که همه اشياء جهان داراي شعورند هيچ چيز اتفاقي نيست و هرچيزي پيامي براي ما آورده است که نبايد بدان بي توجه باشيم.
22- به درون خود توجه کنيم بپرسيم چه هستيم و دليل بودنمان در اين جهان چيست.
23- بدانيم که همه اشيا در اطراف ما داراي شعورند و ما ميتوانيم با اين شعور مقدس ارتباط برقرار کنيم.
گفتگو باخدا
در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم
خدا پرسید:"پس تو میخواهی با من گفتگو کنی".
من در پاسخ گفتم:"اگر وقت دارید".
خدا خندید:وقت من بینهایت است.
پرسیدم: چه چیز بشر تو را متعجب میسازد؟
خدا پاسخ داد:کودکیشان
اینکه آنها از کودکیشان خسته میشوند و عجله دارند که بزرگ شوند
و بعد دوباره پس از مدتها آرزو میکنند باز کودک شوند.
اینکه انها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول به دست آورند
و بعد پولشان را از دست میدهند تا سلامتی از دست رفتهشان را باز جویند.
اینکه با اضطراب به آینده مینگرند و حال خویش را فراموش میکنند
بنابراین نه در حال زندگی میکنند نه در آینده.
اینکه آنها به گونهای زندگی میکنند که گویی هرگز نمیمیرند
و به گونهای میمیرند که گویی هرگز نزیستند.
دستهای خدا دستانم را گرفت مدتی سکوت کردیم
و من دوباره پرسیدم:به عنوان پدر میخواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟
گفت:بیاموزند که آنها نمیتوانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد
همه کاری که آنها میتوانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند.
بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخمهای عمیقی در قلب آنها که دوستشان داریم
ایجاد کنیم
اما سالها طول میکشد تا آن زخمها را التیام بخشیم
بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترینها را دارد بلکه کسی است که به کمترینها
نیاز دارد.
بیاموزند که آدمهایی هستند که انها را دوست دارند فقط نمیدانند که چگونه احساساتشان را
بیان کنند.
بیاموزند که دو نفر میتوانند به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند.
بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند.
من با خضوع گفتم:از شما به خاطر این گفتگو سپاسگزارم.
آیا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندانتان بگویید؟
خداوند لبخند زد و گفت:
فقط اینکه بدانند من اینجا هستم <<همیشه>>
خداییش بی کاری بد دردیه هااااااااااااااااااااااااااا
سه روز دارم میام سر کار ولی هیچ کار مفیدی هم نکردم، همش نشستم گشت زدم تو اینترنت، جالب اینجاست که نمیدونم دنبال چی بگردم!!!
یه کم میرم تو سایتها و وبلاگها ، بعد میبینم حوصله خوندن مطالبش را ندارم میام بیرون
انگاری پاک خل شدم این عیدیه
یکی به من بگه چی کار کنمممممممممممممممممممممم
امیدوارم که عید بهتون خوش گذشته باشه، ای به من که خیلی خوش نگذشت، انگاری آدم تا تصمیم میگیره تغییر کنه و اونی بشه که باید بشه، یه اتفاقی میفته که حالش حسابی گرفته میشه و بر میگرده به همان اوضاع و احوال گذشته
اما فکر نکنید من کم میارما نه اصلاً ، مثل یه کوه ایستادم به قول علی سنتوری:
اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش
از عید فقط اینش را دوست داشتم که تا تونستم خوابیدم، یه سری کارهای عقب مونده داشتم که انجامش دادم، فیلم دیدم، چند تا دیدن رفتم، مهمون داری کردم حسابی، خلاصه روی هم رفته خوب بود ولی عالی نبود اونم علتش یه نفر بود که زد و خرابش کرد ولی به کوری چشم اون یه نفر بقیه سال به امید خدا خیلی خیلی خوب خواهد بود
این دو روزی که دارم میام سر کار هنوز خواب خوابم، آخ چه خوب بود اگه دو روز میومدیم سر کار و یه روز تعطیل بودیم یعنی دو روز درمیون میومدیم سر کار، باور کنید اینجوری بازدهی کار خیلی بیشتر میشه ها
